الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
273
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
( رضى اللّه عنهما ) است . پسر عمويش محمد بن محمد بن مؤذّن جزّينى از وى روايت مىكرده و خود او هم از پدرش شهيد و از شيخ فخر الدّين فرزند علّامه و بنا به گفتهء يكى از فضلا از سيد تاج الدّين بن معيه هم روايت داشته است . سيد جليل امير سيد شريف زين الدّين على باقى وى از دانشمندان بزرگ و امراى سترك بلكه از وزيران بنام اوائل دولت صفويه يعنى روزگار شاهتهماسب بوده است . و من در كتابهاى تاريخ به چگونگى احوال او دست نيافتهام و مىدانم كه از نوادگان سيد شريف جرجانى ( گرگانى ) است « * » . ملا قوامى شيرازى كه معاصر و نايب او بوده ، در پايان رساله فارسيش كه دربارهء « الصكوك و القبالجات » تأليف كرده مىنويسد : از جمله حاكمان شريعت سرزمين فارس عالىحضرت متعالى مرتبت سيّد نقيب عاليجاه امير سيّد شريف باقى است كه از
--> ( * ) تذكره هفت اقليم ، ج 1 ، ص 230 مىنويسد : امير شريف باقى ، فرزند امير سيد شريف ثانى بود چندگاه در زمان فرمانفرمائى شاهتهماسب به وزارت عراق عجم پرداخت و پس از آن رايت قضا و كلانترى شيراز برافراشت اما بنا بر عرض فساد و اغواى اهل عناد ، ميان او و ابراهيم خان والى فارس نزاعى به هم رسيد به وزارت داراب جرد قانع گرديد و در آنجا غزلى گفته به شيراز فرستاد اين ابيات از آن جمله است : در موسم گل ساغر صهبا مزه دارد * با آن گل رعنا مى حمرا مزه دارد شيراز نمىخواهم و دارائى آنجا * درويشى و جوكارى دارا مزه دارد ديگر نروى جانب شيراز شريفى * هرچند كه گل گشت مصلى مزه دارد ابراهيم خان از شعرا استمداد كرد تا پاسخ او را بدهند ملا عالمى گفت : از ميوهء شيراز چو محروم نشستى * خرما بخور اى مير كه خرما مزه دارد پس از چندى باز به مسند صدارت برقرار گرديد و نخستين كارى كه كرد ابراهيم خان را معزول و زندانى كرد و سپس خود از دنيا رحلت كرد . شريفى در مستلذات تكلفاتى داشت و براى يك سفره كه مىانداخت دوازده هزار دينار صرف مىكرد و دو فرزند داشت يكى ميرزا مخدوم و ديگرى ميرزا امير . در تذكره يادشده نام پدرش را امير سيد شرف الدّين على نوشته است و حال آنكه از قرينه پيدا است شرح حال فوق مربوط به فرزندش مىباشد و ممكن است نام او هم على بوده باشد - م .